تبلیغات
♥ • شب هاے تنهایے • ♥ - اعــتـراف

♥ • شب هاے تنهایے • ♥


ایـن یـک اعــتـراف اســت . . .






مــن ...






بــی او ..




دوام نــمی آورم ...








دختر گفت: بشمار !!!


پسرکچشمانش را بست



و شروع کرد به شمردن:


یک…دو… سه …چهار…



دخترک رفت پنهان شود



آن طرفتر پسر دیگری را دید


که
گرگم به هوا بازی می کند



برّه شد و با گرگ رفت


پسرک قصه هنوز می شمارد...!!!


[ پنجشنبه 25 مهر 1392 ] [ 01:14 ق.ظ ] [ بنیامین عبادی راد ]

[ نظرات() ]